محمدتقى نورى
205
اشرف التواريخ ( فارسي )
هركدام با اسير و اخترمه بسيار « 1 » از تكاميشى هزيمتيان بازگشته ، در ظاهر قلعهء غوريان مجتمع و همانجا را معسكر ساخته « 2 » آنچه كسيب شده بود ، از سر و اخترمه به نظر رسانيدند . ابراهيم خان از خبث باطن و سوء « 3 » سيرت بعد از آنكه « 4 » افاغنه را مغلوب سپاه نصرت سريرت ديد ، انديشهمند شده ، چنان « 5 » در نظر داشت كه اختيار قلعه را خود داشته ، امراى عظام به سورسات و اخراجات لشكر « 6 » بهرام انتقام اكتفا نموده ، از آنجا مراجعت نمايند و مقصد « 7 » كلى امراى نامدار افتتاح كار هرات و آن را منوط به اختيار و انضباط غوريان ديده بودند . « 8 » چون فى ما بين امير قليج خان و حاكم غوريان رابطهء « 9 » دوستى از ديرينه استوار بود ، لهذا از روى « 10 » استمالت ، ابراهيم خان را از قلعه بيرون آورده ، طوعا و كرها قلعه را « 11 » متصرّف شدند . فى الحقيقه چون زيست ابراهيم خان در غوريان به جهت « 12 » لجاجت و عنادى كه افاغنه با او داشتند ، خالى از صعوبتى نبود ، به رهنمونى عقل دورانديش متمنّى گرديد كه در محال خاف كه به « 13 » جاىگير و اقطاع امير قليچ خان مقرّر شده بود « 14 » ، يورت و مسكن به جهت او معيّن كه با اتباع خود « 15 » در آنجا نشيمن نمايند . تمنّاى او به عزّ « 16 » اجابت مقرون و « 17 » احمال و اثقال او را از آنجا حمل و ثقل محل مزبور نموده ، در آنجا « 18 » قلعه به جهت او تخليه و به تصرف او دادند و يوسف على خان قرايى را كه برادرزادهء محمّد اسحاق خان سردار و به
--> ( 1 ) . مج : با سر و اخترمه بىشمار . ( 2 ) . مج : معسكر اردوى همايون نموده . ( 3 ) . مج : سوىء . ( 4 ) . مج : اينكه . ( 5 ) . مج : چنين . ( 6 ) . مج : سيورسات لشكر . ( 7 ) . مج : مقصود . ( 8 ) . مج : به جهت افتتاح كار هرات قلعه غوريان بوده . ( 9 ) . مج : بناى . ( 10 ) . مج : بنابر . ( 11 ) . مج : غوريان را طوعا او كرها . ( 12 ) . مج : بنابر . ( 13 ) . مج : « به » ندارد . ( 14 ) . مج : « بود » ندارد . ( 15 ) . مج : كه خود و اتباع او . ( 16 ) . مج : « عز » ندارد . ( 17 ) . مج : مقرون شده . ( 18 ) . مج : از آنجا حركت و در خاف .